بال و پر جدید
اینجا کابل است(!؟) منتظرم... نوروزی دیگر در ایران شاید این خواب نباشد.. همش برات دلواپسم راستی چی شد چه جوری شد اینجوری عاشقت شدم قرار نبود اینجوری شه یهو بشی همه کسم... همه کس من سلام آبروی من آرزوی من سلام.می دونم حالت خوب نیست واسه همین اصلا حالتو نمی پرسم... بزار فکر کنم تو همیشه از من خوبتری. چی به سرت اومده؟هان؟چرا چشماتو با دستمال سیاه بی تفاوتی بستی؟ چرا همه ی من رو از حافظت پاک کردی؟چرا حوصله ها و احساسات مخملی و شیطون و دوست داشتنیت رو به دست باد فراموشی ها سپردی؟ چرا باید روی همه چیزت یه خط قرمز بکشی و بگی همه چیز تموم شد.همه مردن.همه یعنی حتی من و حتی خودت و حتی تماااااااااااااااام خاطرات کوتاه و قشنگمون... تو می گی از همه چی بریدم می گی من همه چیزمو گم کردم می گی نمی تونم بهت فکر کنم و ... به من می گی منو تنها بزار .باشه حرفی نیست ولی با تنهایی خودم چه کنم؟اگه تو تنهایی رو خوبه خوب بلدی من بلد نیستم من قطره قطره شدن یا سوختن و خاکستر شدن رو بلد نیستم من بی تفاوتی رو بلد نیستم... اگه تو دلتنگ نمی شی (؟!) من هر روز دلتنگت می شم... اگه تو چشماتو ابرای بارونی زیر آسمون پتوت نمی کنی من...آره هر شب بارون می شم... اگه تو میتونی لای این همه آدم غریبه تنها باشی من نمی تونم غریبگی رو اونم تنهایی لای این همه کثافتای اینجا تحمل کنم... اگه می خوای بشینی تا همه چی هر جور که دوست داره بگذره و بگذره وبگذره و تو رو به آخر برسونه من نمی تونم چشمامو ببندمو باز کنمو آخر راهو ببینم... عسلم کمی فکر کن به همه ی چیزهایی که داری یعنی هیچ کدومشون نمی تونن یه نقطه ی کوچیک امید باشن؟به قول خودت اگه قرار بود اینه در باز نشه جاش دیوار می ساختن اما... می بینی دیوار نیست! فقط یه دره..فقط یه در... . . باشه. حرفای ناز تو بازم قبول.من رهات می کنم به شرطی که تو خودت رو رها نکنی اگه من ولت می کنم تو نباید این کارو بکنی.باشه برعکس تو فقط به عسل من امید بده تا آروم آروم دل مهربونش روشن بشه و آفتابی مثل اون روز که پیرهنت رو بالا زدیو گفتی محبوب ببین از من آفتابیه آفتابیه... باشه؟ من منتظر می مونم تا روزی که تو کامل بشی.عاشق بشی و بیای دنبالم اما یادت نره من منتظرم ...و خودت که می دونی انتظار چقدر سخته!!! به امید دیدار خیلی وقته ساده ننوشتم.امروز اومدم یه کم خودمو خالی کنم... کنکور بالاخره خلاص شد نمی دونم چی می شه اما امیدم به خداست انشالا که قبول می شم انتخاب اولم رو هم بازم نمی دونم چرا... ولی معدن زدم این روزا خیلی الافم فقط کلاس جونیور هست که اونم یک ساعته .حوصلم تو خونه خیلی سر می ره نوروز هم نزدیکه خیلی برنامه ریختیم که اگه اگه بشه حداقل من و مامی بیایم ایران اما ... به خاطر این کانکور لعنتی... بازم نشد درست حسابی پیگیر بشیم.ایشالا سال دیگه(البته می دونم که اون موقعم حتما درگیر دانشگاه می شم دیروز به خاطر یه چیز الکی حالم بدجوری خراب شد اون قد که آخر از هوش رفتمو افتادم.اون چند لحظه تو بیهوشی و سیاهی خیلی خوب بود خیلی... ای کاش هرگز دوباره چشمام باز نمی شد... شبم تا ۳ بیدار بودم و مثل همیشه با محسن یگانه و چشمانی بارونی... نخواستم با غم بسازی نخواستم هیچی نگی نحواستم درد دلت رو دیگه با هیشکی نگی آخه عشق اجباری نیست تو زندون من نمون حالا که فکر رفتنی دیگه از موندن نخون تا دیدم می خوای بری دلم راتو سد نکرد برو فردا مال تو دیگه اینجا برنگرد بدون من بعده من دلت رو هر جا جا نذار غم با من بودنو تا من بعد یادت نیاااااااااااااااااااااار.... دلم برای خیلی ها تنگ شده خیلیا... دوست دار همتون محبوب عسل
...
؟!
)!
نوشته شده در 87/12/27ساعت
14:17 توسط محبوب عسل| |
قسم به عشقمون قسم
نوشته شده در 87/12/22ساعت
14:3 توسط محبوب عسل| |
سلام.
نوشته شده در 87/12/17ساعت
8:33 توسط محبوب عسل| |


