بال و پر جدید
این مطلب رو دوست عزیزم فرشته ی شیطون برام فرستاده: پشت سر هر معشوق، خدا ایستاده است. اگر عشقت ساده است و کوچک و معمولی، اگر عشقت گذراست و تفنن و تفریح، خدا چندان کاری به کارت ندارد. اجازه می دهد که عاشقی کنی، تماشایت می کند و می گذارد که شادمان باشی. اما هر چه که در عشق ثابت قدم تر شوی، خدا با تو سختگیرتر می شود. هر قدر که در عاشقی عمیق تر شوی و پاکبازتر و هر اندازه که عشقت ناب تر شود و زیباتر، بیشتر باید از خدا بترسی. زیرا خدا از عشق های پاک وعمیق و ناب و زیبا نمی گذرد، مگر آنکه آن را به نام خودش تمام کند معشوقت می شکند و تو ناامید می شوی و نمی دانی که ناامیدی زیباترین نتیجه عشق است. ناامیدی از اینجا و آنجا، ناامیدی از این کس و آن کس. ناامیدی از این چیز و آن چیز. تو ناامید می شوی و گمان می کنی که عشق بیهوده ترین کارهاست. و برآنی که شکست خورده ای و خیال می کنی که آن همه شور و آن همه ذوق و آن همه عشق را تلف کرده ای. اما خوب که نگاه کنی می بینی حتی قطره ای از عشقت، حتی قطره ای هم هدر نرفته است. خدا همه را جمع کرده و همه را برای خویش برداشته و به حساب خود گذاشته است فردا اما تو باز عاشق می شوی تا عمیق تر شوی و وسیع تر و بزرگ تر و ناامیدتر. تا بی نیازتر شوی و به او نزدیکتر. راستی اما چه زیباست و چه باشکوه و چه شورانگیز، که پشت سر هر معشوقی خدا ایستاده است...
خیلی سخت است کسی را اینطور بخواهی. این همه، هر روز. و بدانی او هم می خواهد. می خواست. خیلی سخت است چهره اش را در همه ببینی و بدانی که او نیستند. گاهی حتی خیلی سخت ست که ببینی او نیست و .... تو هستی. و باور کنی بهتر ست که نیست. باور کنی. ... بخواهی که باور کنی. سخت. اما نشود. و کافی نباشد که دیگران همه باشند ... او که نیست، دیگران باشند و نباشند چه فرقی دارد؟ چه فرقی در سخت بودنش دارد؟ می خواست. 
نوشته شده در 87/03/28ساعت
11:4 توسط محبوب عسل| |
نوشته شده در 87/03/23ساعت
10:31 توسط محبوب عسل| |


