بال و پر جدید
سلام فردا هم یکی دیگه از روزای خداست و شاید فردا بهترین روز زندگی شما باشه پس چه خوبه که شما هم سعی کنید فردا بهترین باشید. فردا 26 خرداده خب بگذریم چه طرین دوستای گل و بلبل خودم؟امتحانات چه طور بود؟توی خرداد که همه وبلاگاشون تعطیل بود نه؟منم که مفقود شده بودم :دی!. بگم این چند روزه کجا بودم: اولاش که اسباب کشی و جابه جایی و خونه ی جدیدو یه عالمه دردسر بعدشم که مهدیه خانومی هی زنگ پشت زنگ که یالا پاشین بیاین من نمی تونم بیام شما بیاین منم پاشدم با مامی جان رفیتمو...(دیدن دوباره ی بهترین دوست و همدمم بعد از 2 سال - دیدن دوباره ی فایزه خانومی و ایمان و عرفان - دیدن دای جان و پسر دایی ها و دختر دایی ها - تماشای مناظر زیبای اونجا - قدم زدن زیر بارون یا آفتاب تقریبا" هر روز همراه بهترین دوستم مهدیه"عقده های 2 سالرو خالی نمودیم:دی" - تماشای بزرگترین و زیاب ترین و نزدیک ترین رنگین کمون عمرم "آقا نمییییییییییی خوام دوربین نداشتم ازش عکی بگیرم خیلی خیلی عالی بود " - سیتی سنتر و پارک مرکزی - لیسه ی نسوان - دشت گل های شقایق و ...)خلاصه اونجا همه چی عالی بود و واقعا" خوش گذشت. هر شب با مهدیه می شستیم توی حیاط و آسمونو ماه و ستاره ها رو تماشا می کردیم یه شب من شروع کردم حرفای رومانتیکانه و عشقولانه زدن خلاصه هر 2 تا رفته بودیم تو حس که ییهو مهدیه گفت آخخخخخخخخخخ چی بود واییییی... نیگا کردیم دیدیم یه سر مهدیه خورده توی یه میخ گنده که روی دیوار بود یه نیگا بهم کردیمو زدیم زیر خنده آخه از بس واسه دیدن ماه عقب عقب رفته بودیم رسیده بودیم به دیواراون ور دیوارم باز خوردیم به خط تکرار _(این تیکه بی ربط بود) خب خب تا 15 اونجا بودیم و بعدم که تشریف آوردیم خونمون و قرار شد که مهدیه واسه تعطیلات زمستونی بیاد این جا این چند روزه هیچ کار خاصی نمی کنم واسه کلاسا اسم نوشتم و در حال حاضرم فقط کلاس مثلثات می رم و بقیه ی درسام هنوزکلاسشون تشکیل نشده من جلو جلو توی خونه می خونم آهان راستی یه روز آقا داداش گفتن که بریم تعلیم رانندگی اونم با ماشین بدون پلاک آخه منو آبجی داریم رانندگی می آموزیم:دی بعد همین جوری داشتیم می رفتیم یهو یه صحنه ی تصادف دیدیم خیلی وحشتناک بود ماشینه تموم شیشه هاش خورد شده بود و روی زمینم خونو اینا بود خیلی وحشتناک و دردناک بود...!واقعا" دیدن یه صحنه ی تصادف اونم تعلیم رانندگی............! یه سوال: تا حالا حاضر شدید انبه بخورید؟ من که تا دیروز هی مقاومت کرده بودمو نخورده بودم آخه بوی نفت می ده:دی نه؟ لی چه کنیم آقا داداش هر روز پنج شیش تاشو می یاره و می خوره دیروزم به زووووووووووور به خورد من دادن البته خودمم کنجکاو شدم ببینم چه مزه ای می ده و واییییییییییییییییی بد مزه ترین میوه ی دنیاست خیلی بد مزست مزه ی نفت و بنزین می ده :دی خب خیلی چرت و پرت گفتم دیگه بسه با اجازتون من دیگه پا شم بیام به همتون سر بزنم راستی من برای کنکور سال دیگه می خونم!ولی آزمایشی شاید بدم ببینم چی می شه این چتد روزه خیلی خیلی بهم خوش گذشته آخه با احارتون رفته بودیم سفر و منم که سالهاست منتظر دیدن مهدیم بودم دیدمش در کل اینگاری فقط منم که نمی خوام بزرگ شم ...و نمی شمم. خب خیلی خرفا واسه گفتن دارم ولی وقت نیس که بخوام بگم خیلی دوستون دارم مراقب خودتون باشین این بیت شعرو هم که خیلی خلی خیلی دوسش دارم براتون می نویسم: مرا بر ململ چشمانت بیاویز که من قندیل معبدهای دردم پی نوشت:منتظرم باشین!
و 3 سال پیش چنین روزی شد بهترین روز زندگی من حالا چراش بماند...فقط می خوام بگم که 26 خرداد سال1383 سرآغاز یه دوره ی جدید توی زندگی منه و این روز همیشه باری من یه روز مهم بوده و هستو می خوام بگم توی این 3 سال خیلی چیزا یاد گرفتم خیلی چیزا که توی زندگیم واقعا" اهمیت دارن.خب پس سومین سالگرد بهترین روز زندگیمو به خودم تبریک می گم!!!![]()
![]()
...بخونم که دیگه با اجازتون خر خونی رو شروع کنیم
و...دیگه دیگه!.
خانومی بعد از فقط دو سال از منم بزرگتر شده
خیلی بزرگ و خانوم شده .
.
نوشته شده در 86/03/25ساعت
8:10 توسط محبوب عسل| |
سلام به همه خیلی متاسفم که من آپ نمی کنم باور کنید شرایط طوریه که فعلا" فقط باید بشینم برای کنکور جان عزیز دل
نوشته شده در 86/03/16ساعت
8:52 توسط محبوب عسل| |


