تبليغاتX
.:محبوبه شب:.
.:محبوبه شب:.

بال و پر جدید

اومدم خداحافظی کنم نمی دونم چی باعث شده ولی دیگه نمی خوام بنویسم( فعلا" شاید چند ماه)

نمی دونم کی برمیگردم و یا اصلا" بر می گردم یا نه؟

دلم می خواست از همتون تشکر کنم به خاطر روزهایی که با هم توی این وبلاگ بودیم و لحظه های قشنگی که با هم دیگه درست کردیم.

شاید بودن یا نبودن من برای خیلیا اصلا" مهم نباشه ولی من همتونو از ته دلم دوست دارم و بدونین که بازم هر وقتی که شد می یام وبلاگاتون و فراموشتون نمی کنم.

 

دلم می خواد آخرین جمله ای که می گم این باشه:

می خواهم قهرمان زندگی خودم باشم.

 

 

آخرین پی نوشت:-دوس دارم این دفه هرررررچی دلتون می خواین راجبه من و وبلاگم بگین(انتقاد)و اصلا" ناراحت نمی شم.

- این وبلاگو امروز پیداش کردم...خیلی قشنگه من عاشقه مطالبشم حتما" برین:

رقص با فرشته.

 

 

نوشته شده در 85/11/08ساعت 11:16 توسط محبوب عسل| |

این جا رو هک نکردن

فک کردم هک شده

ولی نمی دونم این پستم چرا همشششششششششش پاک شده

 

 

 

 

 

هیشششششششششکی منو دوس نداره

نوشته شده در 85/11/03ساعت 13:41 توسط محبوب عسل| |

دیوونه ی توام حسین به جون هر چی دیوونس!

نمی دونم این روزا چم شده خیلی حالم گرفتس اساسا" بهم ریختم و اعصاب هیچ کس و هیچ کاریو ندارم با همم دعوام می شه الکی قاطی می کنم و ...

ایام محرمو به همه تسلیت می گم من که عاشق شبای محرمم کلیییییییییی دلم خالی می شه قدر این شبا رو بدونین!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

می خوام برات بنویسم:

نمی دونی چه قد دلم برات تنگ شده نمی دونی چه قد وقته دلم می خواد پیشم باشی تا باهات حرف بزنم چه قد وقته باهیشکی دردو دل نکردم چون هیشکی به جز تو نمی تونه منو بفهمه

بهترین من امروز دوم بهمنه ولی بازم مثل پارسال با همه ی سالا فرق می کنه مثل پارسال از هم دیگه دوریم و نمی تونیم این روز قشنگو با هم جشن بگیریم بازم من تنها تو تنها من اینجا و تو اون جا

خیلی دلم می خواست امروز پیشت می بودمو بازم یه دونه از بوسای خوشمزمو بهت هدیه میکردم خیلی دلم می خواست پیشت می بودمو می پریدم تو بغلت بازم باهم می خندیدیم و ادای دیوونه هارو در می یاوردیم این قده من می خندیدم که آخرش برام اخم می کردی و می گفتی محبوب بسه...یادته؟ چه روزای قشنگی بود چه قد اذیتت می کردم قهر و آشتیامون یادته؟ منت کشییای من !!! یا اون سال که با هم رفتیم تهران یادته عروسی عمت بود برگشتنی تو جمکران و ماجرای چادر و اینا وایییییی چه قد دلم می خواد دوباره اون روزا برگرده

هر دفعه که با سحر می شینم فیلم تولدش رو می بینم خیلی دلم می گیره آخه همه جاش باهم بودیم مثه همیشه با هم! با هم می رفتیم با هم می یومدیم می رقصیدیم می خندیدیم و می خوردیم چه قد سر هدیه دعوا کردیم آخرشم تو همون جعبه جواهراتو خریدی بعد منم باهات قهر کردم و ...

عزیزم جمعم که داشتم فیلم پیکنیکتونو می دیدم و آب بازی و اینا اگه بدونی چه قد دلم می خواس منم همون جا بودمو با هم رو بابات آب می ریختیم...... یادته؟ چه قدبابات اذیتمون می کرد یه بارم انداختمون تو حوض!!! جشن تولد ۷ سالگیتم که جعبه شکلاتی که بابات خریده بود براتو تا شب همشو خوردیم یادته چه قد بابات دعوامون کرد همش می گفت این قد شکلات بخورییییین که پیرزن بشین بی دندونا!؟چه قد دلم می خواد اون روزا برگرده... نمی دونم یادش که می یفتم هم می خوام بخندمو هم می خوام گریه کنم...

تولدتو از صمیم قلبم بهت تبریک می گم و بهترین و قشنگ ترین آروزها رو (مخصوصا" درخت زردآلو )  برات دارم مهدیه جونم و بدون که همیشه به یادتم و تو دلم برات حرف می زنم و هیچ کدوم از دوستامو اندازه ی تو توی این دنیا دوست ندارم!

امیدوارم که سال دیگه این موقع کنار هم باشیم...

نوشته شده در 85/11/02ساعت 12:52 توسط محبوب عسل| |