تبليغاتX
.:محبوبه شب:.
.:محبوبه شب:.

بال و پر جدید

اول از همه یه سلام مخصوص برا همه

امروز بیست و پنجمین روز سپید خداستیه روز سپید و پاک زمستونیولی امروز برای من با همه ی روزا فرق می کنهآخه می دونین ۱۷ سال پیش تو چنین روزی در حالی که من فقط ۱۴۳ روزم بودهیه صدای وق و ووق نی نی به گوشم می رسه بعد با خودم می گم وایی خدا جون یعنی این نی نی گوگولیه کیه که امروز به دنیا اومده؟

 بعد هیچی دیگه یک دل نه صد هزااااااااار دل عاشق این نی نیه می شم بعد اون موقع ها که امکانات درس حسابی نبوده که     یعنی بودواااااااا من بلد نبودم خو استفاده کنم بچه بودم خوب خنگول بودماینه که

من چند سال بزرگتر می شم بعد توی یه روز تابستونی می رم توی یه وبلاگ به این اسم----->روزی روزگاری<-----

بعد هیچی دیگه پس از سال ها می فهمم که این نویسنده ی وبلاگ اسمش مریمه و این همون نی نیه هس یعنی نی نی نیمه ی گمشده ی من

خب فهمیدین دیگه؟ بابا همه ی اینارو نیم ساعت گفتم که بگم بعله:

 امروز تولده مریم جووووووووونمه  

واییییییییی مریم من دارم از خوشحالی در لباسم نمی گنجم عزیزکم تولدت مباررررررررررررررک ایشالا سالیان سال زنده باشی سایت بالا سره همسرت (یعنی من ) باشه عزززززززززیزم الهی همیشه بخندی و لبات پر خنده باشه الهی تولده ۷۱ سالگیتم با هم بگیریم  الهی با هم دیگه تولده ۱۲ پسر و  ۱۶ تا دخترمونو جشن بگیریم الهی تولده نوه ها و نبیره ها رو جشن بگیریم براشون دو تایی برقصیم اونم با سلاح سرد یعنی همون عصاهامون دیگه .

گل دختر عزیز دلم مهربوووووووونم جیگرم قندم عسلم بهارم هانیم گوگولیم نانازیم مریمم همسرممممممممم از ته ته قلبم با همه ی وجودم تولدتو تبریک می گم تولدت مبارک مریم جونم دوست جون گل خودم

شاید بین من و مریم هیچی جز یه صفحه ی مانیتور نباشه که ما رو بهم پیوند می ده  ولی من مریمو خالصانه و از ته دلم دوست دارم و بهش همین جا می گم که مریم جونم همیشه تو قلب محبوبی تو این روزه قشنگ برات بهترین آروزها رو دارم و امید وارم اندازه ی سلول های کیک تولدت موفق باشی نه اصلا" چرا پای کیکیو وسط بکشیم ؟ اندازه ی همون قدی که من دوست دارم ( یعنی دیگه خودت می دونی دیگه چه قققققققققد ؟)موفق باشی و  همه ی مراحل زندگیت پر باشه از خنده و شادیو نور

 خب دیگه در آخرم کادوها رو رو کنین بی زحمت بله دیگه من شوهرشم باید کادو ها رو به من بدین یالا من کادو می خوام یالا من کیک می خوام یالا من زن می خوام یالا من بوس می خوام یالا            اوه اوه جو گیر شدم ببخشین

 اول من کادو هامو می دم :

یه خرسی مامانی توپولو که مریم جونم عاشقشه و یه گربه ی ملوووووس

 امیدوارم خوشت بیاد همسر جانم اصلنم قابلتو نداشت ولی بی زحمت یه بقیه ی هدیه ها نصف نصف دیگه خیلی خیلی تولدت مبارکا باشه من برم که الان یه مهمون مزخرف قراره بیاد واسمون که اصلا" غیرقابل تحمل می باشند حلالم کنین ...

 

 

نوشته شده در 85/10/25ساعت 10:32 توسط محبوب عسل| |
سلام به شما میوه های زندگی خوبین؟

من الان دقیقا" از جلسه امتحان دارم می یام امتحان فیزیک داشتیم جاتون خالی افتضااااااااااااح نبود یعنی خوب بود فقط وقتش کم بود ۱۱۰ دقیقه واسه ۱۶ تا سوال آخه این انصافه؟ من که فقط جواب دادم یعنی وقت نکردم جوابامو چک کنم تازه همشم در حال نوشتن بودم  آزماشیمم قروقاطی نوشتم معلوم نشد چی شد ولی خوشبختانه مراقب قسمت ما خانوم انص.... جونم بود که منو خیلی دوس داره منم که می میرم براش اینقده با محبته وسط امتحان برام کیک آورده می گه عزیزم گرسنت نیس ؟

من تو اون موقعیت که دارم برا سوالا و وقتم برنامه ریزی می کنم            

خلاصه خیلی امتحان لوس بازی شد فقط امیدوارم خوب بشم یعنی در حد رضایت کننده

خب شنبه امتحان جبر و احتمال داریم و سه شنبشم حساااااااااااااااابان! می دونین سه شنبه اولا" که نوزدهمه دوما" که روز قیام خونین مردم قمه سوما" که من از سه شنبه ها بدم می یااااااااااااد چهارمنم که .............. (سانسور)

خلاصه روزه به این نحسییییییییییی من امتحان حسابان دارم واااااای یکی خودشو جای من بزاره ببینه من دارم چی می کشم از الان شبا برا امتحان حسابان کابوس می بینم.

بابا چی کارم داری امتحان دارم!

امروزچند تا از قوانین جلسه ی امتحان که توجه منو به خودش جلب کرد وباعث شد که سرم تا مرز شاخ در آوردن پیش بره اینا بودن:

- استعمال دخانیات ممنوع!

- آوردن وسیله ی نقلیه به داخل سالن برگزاری امتحان ممنوع!

- آمدن با لباس غیر نظامی ممنوع! ( یعنی چی ؟الان می گم یعنی باید با لباس و فرم مدرسه بیاین و از پوشیدن مانتوی زیر ۱۰۰ سانتی متر و کفشه بی در و پیکر شلوار لی"حالا هر مدلی می خاد باشه" و روسری و شال زیور آلات مخصوصا" حلقه یی که بی افتون داده بهتون و هم چنین عینک تیره ممنوع می باشد!)

- و ...

توضیح ضروری زیر تابلو : فک نکنین که خیلی خوشبختین مگه ما می زاریم شما طعم خوشی رو بچشین اینقده امتحانامونو سخت می گیریم تا بفهمین با کی طرفین!!!

الان مخم زیاد با من مدارا نمی کنه برا همین دیگه حرفم نمی یاد یعنی بیشتر سوالای فیزیکه که هی می یان رو زبونم برای تنوع یکیشو بگم پس یه دونه خیلیییییییییییییییی سختشو می گم:

+ آهنربامیخ آهنی را جذب می کند.این پدیده را(القای الکترمغناطیسی/القای خاصیت مغناطیسی)می نامند.

یکی به من بگه آخه اینم سواله؟ ولی دستش درد نکنه ها!!!

پی نوشت های صمیمی:

- قوانینو که جدی نگرفتین از خود دراری بودش

- به کسانی که بتونن پاسخ سوال + رابدهند بلیط رفت و برگشت به قطب شمال را می دهیم.

- خداییش الله وکیلی ۱۱۰ دقیقه برا ۱۶ تا سوال کمه به جون خودم کمههههههههههههه چرا یکی به فکر ما نیس خب؟

- راستی می دونین که امتحانای من از کل کتابه!

نوشته شده در 85/10/12ساعت 13:30 توسط محبوب عسل| |

سلام خوبین که؟

من که والا به جونه بچه همسایمون نمی خواستم آپ کنم ولی این همسر جانم و مستر افشین منو به یه بازی دعوتیدن که نمی شه آپ نکنم زشته خب

و اما بازی:

1- 6 سالم بود آمادگی می رفتم یه دختره تو کلاسمون بود نقاشیش عالی بود منم که نقاشیام ماشالا شکل هر چی بودش الا نقاشی بعد دفتر نقاشیامون مثه هم بودش اتفاقا" اسم اونم محبوبه بود منم یه روز که همه از کلاس رفتن بیرون رفتم سر کمدا و دفترشو با دفتره خودم عوض کردم تا یه هفته بعد همش نقاشیای اونو می بردم بیست می گرفتم اون بدبختم نمی دونم یا زیادی خنگ بود یا دلش به حالم سوخت آخه هیچی نگفت.

2- توی دوران جاهلیت(13 سالگی) یه پسره تو فامیلمون بود که خیلی دوسش داشتم ولی اون عاشق یه دختره بودش که اونم تو مدرسه ی خودمون بود وااای تا می تونستم از این دختره تو مدرسمون پیش دوستام و بقیه بد می گفتم جوری که همرو ازش متنفر کردم تازه بیچاره ی بدبخت اینقدم مثبت بووود که نگو!

3- اول دبیرستان که بودم یه چند روزی بود که یه ماشین از این کمپرسیا از کنار پنجرمون رد می شد واسه ساختمون خاک می برد بعد یه روز زنگ فیزیک با بچه ها مسابقه طرحیدیم که کی می تونه خودکارشو بندازه تو این ماشینه بعدش نوبته من که شد آقا هدف گیری و بعد پرتش کردم همون لحظه خودکاره خوردش به میله های پنجره یه صدایی داد که نگو معلم فیزیکه گفت چی بووووووود؟گفتم: نمی دونم کی از تو کوچه داره واسمون خودکار می ندازه تو کلاس؟ معلممون عصبانی شد رفت دفترو یه چیزایی گفت که خدا می دونه بعد فراشمون رفته بود تا 3 4 روز بعد کشیک می داد که کودوم مردم آزاری واسه ما خودکار می ندازه!!!

4- با مهدیه بچه که بودیم بازی که می کردیم این داداشای بیچارشو بر می داشتیم به زووووووور دخترمون می کردیم تنشون لباسای دخترونه می دادیمو واسشون مو مصنوعی می ذاشتیم بعدم که می رفتن پیش مامانشون اعتراض می کردن می گفتیم : نهههههههه دروغشونه خودشون هی می یان تو بازی ما ! تازشم بازیمونو خراب می کنن      اینقدم لوس بودم تا 10 سالگی بغل مامی می خوابیدم .

5 - یه بار از دسته داداشی خیلی عصبانی شدم رفتم شامپوشو خالی کردم توش مایه ی نرم کننده ی لباس ریختم بعد که داداش می خواس بزنه سرش خودش فهمیده بود می گفت چه بویی می ده این شامپوهه بعد منم که دل رحم خودم رفتم همشو ریختم تا کچل نشه یه وقت بعد گفتم پام بش خورد و افتاد .

این یکی رو هم از امتحانا بگم :

امتحان فیزیک داشتیم شب قبلشم که عروسی رفته بودم هیچی نخونده بودم گفتم چی کار کنم چی کار نکنم؟ ور داشتم همه ی فرمولا رو روی برگه امتحانی کم رنگ نوشتم بعد فرداش همون برگهرو بردم روش سوالا رو نوشتم اینقده حال داد کلیم به فرشته جووون کمک کردم(چه کنیم ما می میرم واسه امر خیر)

خب همینا بودش دیگه ببخشین اگه نچسبید بهتون...

دعوتی های من:

داداش پویا که تکراریه ولی خب هنوز دعوت هیشکیو نپذیرفته معصوم جونم که باهام قهره ممدی جونم و  دیگهههههههههآقا امین المپیادی و به جای داداش پویای تکراری حسام خفن که یه روزی از دسته من دق خواهد کرد و متین کوچولو .

۵ تا شد دیگه!

نوشته شده در 85/10/04ساعت 11:15 توسط محبوب عسل| |